تبليغاتX
انرژی

انرژی تولدی دیگر

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

            خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir  ادعا نمیکنم که اولینم

                     اما بهترینم   خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir                                           

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 12:28 | لینک ثابت |

هر چند که نام من زلبت محو گشت و مرد

یاد مرا چگونه فراموش می کنی

آغوش من به روی اجل باز ماندست

ای یار بگو تو با که دست در آغوش می کنی

تقدیم با بهترینها

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 12:0 | لینک ثابت |

 

چقدر مهربونی که گذاشتی روزای سال هر کدوم یک سال ,

 

مزه کیک تولد تو رو زیر ساعت های نازنینشون سپری کنن .

 

امسال منّت سر چهارشنبه  گذاشتی , سه شنبه  دق نکنه خوبه , تولدت مبارک !


من امروز به نیّت بیست ساله شدن تو ,

 

بیست بار خدای برگهای پاییزی رو سجده می کنم .

 

بیست گلدون رو آب می دم , بیست کبوتر رو آزاد می کنم ,


بیست گل رو نمی ذارم بچه های بازیگوش بچینن ,


بیست بار به روی رهگذرهای خسته لبخند می زنم ,


بیست هزار بار آه می کشم ,

 

بیست هزار بار سرم رو به آسمون می کنم و دعات می کنم ,

 

بیست هزار بار خوشبختی ات رو از خدا می خوام ,

 

بیست بار خدا رو با هزار لحن مختلف توی بیست حالت سبز

 

با بیست اشک زلال صدا می زنم و

 

بیست بار روی بیستمین برگ دفتر خاطرات بیست صفحه ایم می نویسم :

 

نازنین دل افسانه ,  بیست بار به توان بیست هزار بار تولدت مبارک .

 

کسی که بیست هزار بار دوستت داره .

 

بیست بار با اسفند طوری که چشممون نزنن دوستت دارم .

 

عزیزم , بیست سالگی ات مبارک !

 

نه !!! اصلآ خیلی ساده ...

 

تولدم مبارک

 

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 11:30 | لینک ثابت |

روز تولد من

امروز یک روز عادی است، آفتاب داغ است و درخت‌ها زیر دست باد‌های گرم تکان می‌خورند. یک روز معمولی مثل بقیه‌ی روزها، مثل هر روز گرم دیگری،و من امروز 20 بار به دور خورشید سوزان چرخیده‌ام. روز تولد من البته فقط برای من کمی با بقیه‌ی روزها فرق دارد.

پیام‌های تبریکی که از دوستان آشنا و ناآشنا گرفته‌ام، تلفن‌هایی که از راه‌های دور و نزدیک به من شده‌ است به من یک حس خوب داده‌اند و وقتی می‌بینم دوستان زیادی دارم که مرا از صمیم قلب دوست ‌دارند در دلم ذوق می‌کنم. از همه مهمتر اتفاقی که دیشب برا من افتاد .آژانسی که نصف شب در منزل ما اومد و کیک تولد و چندتا کادو خیلی خوشکل از جمله یه عکس رنگی از خودم که فکر میکنم در سایز ۱:۵ متر بود. برام فرستاده بودن واقعا شما  اگه جای من بودید شکه نمیشدید به هر حال راننده ی اون آژانس به من نگفت که از طرف چه کسی بوده ولی باید بگم که من از بوی اون کادو ها فهمیدم که کار کی بوده به هر حال گاهی اوقات خوبیهای یک نفر قابل توصیف نیست . گاهی اوقات هم آدم هر چه خوبی به شخصی میکنی بی نتیجه ست نه به اینکه این همه خوبی ببینی و در برابر اون همه خوبی سکوت کنی.

گرچه هرچقدر که امروز برای من مهم است شاید برای دیگران یک روز عادی باشه. روز تولد من آنچنان اتفاق خاصی نیافتاده است. زندگی همچنان جریان دارد و هر کس دنبال دغدغه‌هایش می‌دود. روز مرگ من نیز یک روز عادی خواهد بود. مثل همه‌ی روز‌های گرم دیگر. فقط این سالگرد‌ها را جشن می‌گیرم تا شاید بهانه‌ای پیدا شود برای گفتن دوستت دارم‌ها.

پس تا هستیم در این چرخ کهن باید لمس کنیم در کف دستانمان زندگی را، دوستی‌ را، عشق را. دستان یکدیگر را بفشاریم و قدر هم بدانیم چرا که این راه را فقط یکبار طی خواهیم کرد و تکراری در پی‌اش نخواهد 

 

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 11:15 | لینک ثابت |

 

شب هنگام است و من بر روی تختم زیر پنجره به آسمان چشم دوخته ام و تفکر میکنم به ستارگانی که اینروزها دیگر آن درخشش را ندارند ... به اطرافیانم  فکر میکنم به کسانی که آنروز از کنارشان گذشتم به گذشته ام فکر میکنم ... هر از گاهی لبخندی به لبانم می آید ... وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم بعضی خاطرات اونقدر زیبا هستن که حتی زمانی که غمگینی میتونند لبخند و به لبات بیارن ...

ولی چه زود از رو لبانم رفت ... آخه بعد اون صحنه های غم انگیز زیاد تری جاشو گرفت ...

دلم خیلی گرفت ... یه موزیک گذاشتم و دیدم که باز این مرواریدای چشمم سرازیر شدن ... اونقدر سرازیر شدن تا با صدای اونا خوابم برد ...

وقتی خوابیدم خاطرات باز منو رها نکردند هی  خواب گذشته ... خواب آینده ... خواب ...

خوابهام نورش کم بود خیلی کم ... ولی یه نوری بود که منو سمت خودش میبرد .... یه نور خیلی قشنگ ...تو اون تاریکی چه آرامشی پیدا شد .... اون نور چی بود که به من این آرامشو داد ...

احساس میکردم که اون نور بهم میگفت بیا به سمت من ... خواستم برم ولی دیدم اونقدر کوله بار دوشمه اونقدر خسته ام اونقدر تنهام اونقدر .... دیدم نمی تونم .... ولی باز اون نور منو به سمت خودش میبرد و منو به سمت خودش دعوت می کرد ... اشک در چشمانم حلقه زد ... که چرا نمی تونم حرکت کنم چرا نمتونم به سمت نور برم ...

با هیجان از خواب پریدم ... هنوز اشک روی گونه هام بود ... دیدم صدا ی اذان میاد ... چه آرامشی پیدا کردم ... چشمانم و بستم تا به صدای اذان بهتر گوش بدم ... خیلی آروم شده بودم ...

رفتم وضوی عشق گرفتم و بر سجاده عشق نشستم و سر به سجده بردم و خدا را شکر کردم و فهمیدم که آن نور چه بوده ...

بعد نماز باز خوابیدم ولی اینبار با آرامش خیلی زیاد ... و باز مثل همیشه می خواست غم به سراغم بیاد ... ولی نذاشتم ...و خوابیدم ... اینبار خواب دیدم که بعد بیداری هرگز به یادم نمی اومد که چه دیدم ... ولی نمیدونم چی شده بود که نظرم به زندگی عوض شد ...

دیگه به خودم به زندگی به عشق به اطرافیانم به گذشته یه طور دیگه نگاه کردم ...

 خدا را به خاطر چیزهایی که می خواستم و بهم نداده بود  شکر کردم ... به خاطر کسی که دوستش داشتمو بهم نداده بود شکر کردم .... به خاطر اینکه بعضی وقتها دلم شکست خدا رو شکر کردم ...

به خاطر نامردیهایی که بهم شد به خاطر بی وفایی که بهم شد ... خدا رو شکر کردم ... به خاطر تنهاییم خدا رو شکر کردم و به خاطر تمام چیزهایی که بهم عطا کرده بود سجده شکر کردم ...

و به خاطر محبتی که خدا بهم کرد و منو نجات داد و اینکه هیچ وقت نمیتونم این محبتو  فراموش کنم خدا رو شکر کردم ....

دیگه گله ای ندارم از هیچ کس ... دیگه دوست ندارم به گذشته ام فکر کنم ... و به کسی که ... دیگه نمی خوام فکر کنم ...

حالا خدا به من فضلی عطا کرده که با هیچ چیزی عوض نمیکنم ... چه حال خوشی دارم ... این تنهایی چقدر با اون تنهایی فرق داره ... چه حال خوبی دارم ...

خدایا  اولش باختم ... اولش تو امتحانت رد شدم ولی ممنونم که بازم منو بخشیدی و توبه منو پذیرفتی و اینبار هردو با عشق به هم نگاه کردیم ....

خدایا منو تا دم چاه بردی ولی هیچ وقت منو در چاه نینداختی و رهایم نکردی .... خدایا

                        شکرت...

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 11:5 | لینک ثابت |

من تمام قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه اون از غصه ی توست

یه دفعه مثه یه آهو توی صحراها رمیدی

بس که چشای تو قشنگ بود گله گرگ و ندیدی

دل نبود توی دلم تو رو گرگها نبینن

اونا با دندون تیز به کمینت ننشینن

الهی من فدای تو

چیکار کنم برای تو

اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو

یه دفعه مثه پرنده قفس عشق و شکستی

پرزدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی

دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغها

غروبها که تاریک نریزن سرت کلاغها

نخوره سنگی به بالت

پرت نشه فکرو خیالت

من. من تمام قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه اون از غصه ی توست

یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون

سیل بارون و تگرگ می اومد از آسمون

بردمت تو گل خونه که نریزه رو سرت

که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ

من. من تمام قصه هام قصه ی توست

یه دفعه مثله یه شمع داشتی خاموش می شدی

اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

آره پروانه شدم که پرام سوخته شه

تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزد پر بالم

که راحت بشه خیالم

دارم از تو می نویسم تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات

اینقده میگم تا خسته شم با یاد تو شکسته شم

                                                                                                         

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 10:55 | لینک ثابت |

 

          

                    بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

وقتی می شی نیاز من آگه نباشی پیش من

                  اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

                تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تو نزار که بیتاب بمونم

                لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

                فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جزاین چیزی نبود

            واژه هارو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون      بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 10:45 | لینک ثابت |

و کاش کودکی 6 ساله بودم ...

 

آنگاه که نگاه هایم همه پر از محبت بود و هیچ گاه , هیچ کس چشمانم را پلید ندید .

 

آنگاه که چشم ها را می دیدم و به آنها لبخند می زدم .

 

و لبخندهایم بی دلیل زیبا بود و کسی ننگ نمی دیدشان .

 

و آنگاه که لبخند هایم لبخند بود و بس !

 

کاش کودکی 6 ساله بودم ...

 

و دنیای بی ریای عروسکی ام را هنوز هم داشتم .

 

و کاش باز هم در عروسی عروسک هام

 

با زیباترین و دلنوازترین موسیقی که ذهنم می نواخت می رقصیدم .

 

و با عروس خیالی و زیبایم , زنبیلی در دستم و یک سکه در آن

 

کت وشلوار به تن دست دیگرم در دستان عروس , حیات کوچک خانه را

 

صدها دور می زدم و دریغ از یک لحظه خسته شدن !

 

زندگی می کردم و خوشبختی را لمس می کردم

 

و به دنبال دختر حقیقی زندگی ام ,

 

بازیچه و اسیر دست انسانهای گرگ صفت نمی شدم .

 

کاش کودکی 6 ساله بودم ...

 

تا در آغوش کسانی که دوستشان داشتم

 

با آرامش می خزیدم و با صدای تپش های قلبش ,

 

آرام به خواب می رفتم , و دیگر ترسی نداشتم از نگاه های پر از سوال !

 

اکنون من پسری  20 ساله ام !

 

پر از احساس , پر از عشق و پر از خواسته های کودکی 6 ساله

 

اما لبخند نمی زنم ! عروسی  ندارم و آغوش ها را مامان نمی بینم

 

دلخوشم به یک یادگاری !

 

 چشمان مادرم که باز مرا 6 ساله می بیند !

 

 

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 10:30 | لینک ثابت |

 

 

 

سهراب میگه : ومن درطلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد .

 

تا حالا شده که شب , وقتی می خوای بری و بخوابی ,

 

احساس کنی یکی یه بوسه روی گونه ات زد و بعد ...

 

بعد با یه لبخند گفت : شبت به خیر عزیزم !

 

تا حالا شده احساس کنی , صبح که از خواب بیدار می شی ,

 

یکی موهات رو نوازش کنه و بگه : بلند شو عزیزم ! صبح شده .

 

تا حالا شده وقتایی که دلت گرفته و می خوای اشک بریزی ,

 

احساس کنی یکی نگات می کنه و می گه : چی شده قشنگم ؟؟؟

 

چرا ناراحتی ؟؟ و تو با صداش آروم بشی !

 

تا حالا شده وقتایی که اشک امونت رو بریده , احساس کنی

 

یکی اشکات رو پاک کنه , بغلت کنه و بگه : من پیشتم !

 

شاید تو تجربه واقعی اش رو داشته باشی .

 

اینکه مادرت , پدرت , همسرت یا شاید هم , هم اتاقی ات توی خوابگاه

 

این رفتارا رو با تو بکنن .

 

ولی احساس کردنش با تجربه کردنش زمین تا آسمون فرق داره !!!

 

آخه وقتایی که تو این رفتارا رو احساس می کنی ,

 

خودت فرد مقابلت رو انتخاب می کنی , با معیارای خودت

 

اگه خیلی مذهبی باشی , دوست داری حضرت علی (ع) یا حضرت فاطمه (س)

 

یا شاید حضرت مهدی (عج) باشه .

 

اگه عاشق باشی , احساس می کنی وصال تموم شده

 

و عشقت اومده واسه همیشه پیشت بمونه .

 

اگه هم رویایی باشی , پری توی قصه هاته که اسب سفیدش رو نگه داشته

 

 و اومده تا تو رو هم ببره , یا شاید هم ! مرد رویاهاته.

 

اگه خدایی نکرده پدر یا مادرت رو از دست داده باشی ,

 

احساس می کنی یکی از اوناست که دوباره برگشته پیشت .

 

یا اگه همسرت ازت دور باشه , فکر کی کنی برگشته !

 

شاید هم تو خوابگاه تنهایی و احساس کنی دوستته که هر شب

 

رو تخت بالای سریت می خوابه و الان هم اونجا خوابیده

 

و با اگه مثل من و تو شرایط من باشی ...

 

احساس می کنی خداست که پشیمونی هات رو قبول کرده و اومده پیشت .

 

اومده بهت بگه که پیشته و تنها نیستی .

 

اومده باز به زندگی امیدوارت کنه .

 

حالا فهمیدی احساس کردنش از تجربه کردنش چقدر قشنگتره !

 

سهراب میگه : قشنگ : یعنی تعبیر عاشقانه اشکال .

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 10:30 | لینک ثابت |


    اگر معجزه اي رخ بدهد و زمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشمهايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم  :  مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !!

 تقديم به بهترينم، كسي كه مثل هيچكس نيست.

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 9:27 | لینک ثابت |

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو پیشاپیش تبریک میگم امیدوارم که نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق باشه

انشاالله 

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 9:0 | لینک ثابت |

این پست و نوشتم چون میخواستم خودم و تخلیه ی روحی کنم  امروز یکی از دوستامو دیدم

به من گفت پیرمرد بیست ساله. تولدت مبارک از این حرفش اصلا خوشم نیومد و به این اطمینان دارم که

نیروی جوانی من 20 برابر از اون بیشترو روز به روز هم بیشتر میشه حتی اون شخص و در حد نوجوانی

خودم هم قبول ندارم به هر حال من همون سعید هستم البته اینبار کاملا متفاوت . دارم قدرتم و به دست میارم

قدرتی که در دوره ی نوجوانیم بسیار بالا و شکست ناپذیر بود .البته میخوام بگم که خیلی خودم و قوی تر از اون دوره میبینم خودم و آماده ی هر نوع جنگ روحی روانی کردم به هیچ عنوانم احساسات در درونم راهی نداره البته منظورم با اونایی که فکر میکنن میتونن غرورم و زیر پا له کنن اما ( بی ادبی نباشه) من همشونو مثل

کرم زیر پاهام له میکنم

آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش

هالا تخلیه شدم

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 8:45 | لینک ثابت |

دوستای گلم من دیگه می خوام برم دارم. و با این دنیای مجازی خداحافظی می کنم

دنیایی که توش خیلی از دوستامواز دست دادم نمی خوام بقیشو هم از دست بدم

اومدم بگم با تمام خاطره های خوب و بدت دوست دارم البته برا مدت طولانی دارم میروم

ولی برا همیشه نه میرم تا دوست داشتنمو به خیلی ها ثابت کنم البته میخوام این و بگم که اصلا

از رفتن خودم ناراحت نیستم موندنم عزابم میده و با رفتنم آروم میشم می خوام قلبم واسه کسایی

بتپه

که قلبشون واسم می تپه. دوست داشتن کسایی که لایق دوست داشتن نیستن اصراف در محبته

البته این

جمله شامل حال همه نمیشه . به هر حال فکر میکنم امروز بهترین روز برای خداحافظیه پس

چشای خوشگلتون و بیشتر از این خسته نمیکنم . در آخر این جمله روبگم که آنقدر خوب و

عزیزی که حیفم آید در هنگام

وداع تو را دست خدا بسپارم

اما بهتر از او هم کسی نگهدار تو نیست

    پس در پناه حق

   یا علی

          خدا نگهدارتون   ...

                        خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده توسط پسر آسمانی در 87/06/06 ساعت 8:30 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
سلام به همه ی دوست های گلم من سعید هستم
دانشجوی مهندسی صنایع
اهل خوزستان هستم و ساکن شهرستان گچساران
ممنون از اینکه به وبلاگ من سر زدین
من این وبلاگ رو واسه رفع بیکاری خودم درست کردم
امید وارم از مطالبی که برای رفع بیکاری میزارم تو وبلاگ راضی باشین
درضمن با نظرهایی که میدین منو خوشحال میکنید
***
زندگانی زیباست عاشقی زیباتر
تو اگه عاشقی من زتو عاشقتر
حیف دلم بگیره از عاشقی بمیره
این دل تو بند چشمات
اسیره و اسیره

فهرست اصلی
پیوندها
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

Download Cod Music

FreeCod Fall Hafez

منبع کدهای وبلاگ

طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط پسر آسمانی محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.

منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه